|
|
|
|
اولش بگم ....خودم هم منظور خودمو از این پست متوجه نشدم ....... همین جوری نوشتم......آخرش نگین بی معنی بود.......... این ها را می دانستم. مدت ها بود می دانستم! ولی نمی دانم چرا یادم رفته بود؟ من هم شدم همان عاشق بیچاره که فقط از دوری یار می نالد و زجه می کشد تا معشوقش (شاید) نگاهش کند. هدفم از یاد رفت، به بند افتادم و با سر، زمین خوردم. چرا یادم رفت؟ چطور شد که غرور و عشقم یادم رفت؟ نمی دانم! به هر دلیل، مهم نیست، ولش! مهم این بود که یادم رفت و زندگی ام مسخره شد و بی هدف. همینگونه ترم ها را بی هدف گذراندم و حال پشیمانم. اخه بد بختی اینجا هست که عاشق هم نبود یم........... دیدنیها کم نبودند چرا که من کم دیدم ؟ چیدنیها کم نبودند چرا که من کم چیدم ؟ می نو یسم که یادم بماند: عاشقم، مغرورم و هدفمند نخور غم گذشته گذشته ها گذشته هرگز به غصه خوردن گذشته بر نگشته به فکر اینده باش دل خوش و سر زنده باش من با مفهوم این شعر یا این جور جملات موافق بودم یعنی میگفتم: ادم میتونه در اینده اگه عمرش به دنیا باشه،گذشته خودشو یه جورهایی جبران کنه ( نه مثل گذشته .........ولی یه چیزی تو اون مایه ها ) ولی الان متوجه شدم که بعضی وقت ها : اگه تمام آینده رو هم به آدم بدن با خراب کردن اون گذشه دیگه نمیشه اینده رو ساخت ( حتی تو اون مایه ها ) مگر این که بخواهیم آینده رو سوا از گذشته ........ یعنی برای خودمون تو زندگی یک مسیر جدید و یک هدف جدید انتخاب کنیم شاد و عاشق باشید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 مرداد1385ساعت 0:36 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
|
لحظه ها گذراست
و خاطره همیشه ماندنی و من بود و نبود و عشق و ابدیت را به نگاهی می فروختم اگر خاطره گذرا بود و لحظه ها همیشه ماندنی!! یه هدیه ی تولد می تونه یه کتاب باشه که نوشته ی اولین صفحه ش قشنگ تر از خود کتابه! حتی اگه نویسنده ی نوشته ی صفحه ی اول اصلن نویسنده نباشه!
شاد و عاشق باشید
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 21:33 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 21:20 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 12:5 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
نمی دونم تا الان تو زندگی تون احساس تنهایی کردین یا نه (امیدوارم که هیچ وقت به چنین حسی نرسین )
تنهایی از اون چیزهایی هست که همه تو زندگی شون یه جور هایی با اون بر خورد کردن
اصولا هر کی تو زندگیش به یه مشکلی بر میخوره و نمی تونه اون مشکلو حل بکنه احساس میکنه خیلی تنهاست
به نظر ما تنهایی از اون واژهایی هست که معانی زیادی داره
فکر نکنم کسی تا به حال پیدا شده باشه که این کلمه رو به طور کامل معنی کرده باشه
دلیلش هم اینه که هر کسی تنهایی رو برای خودش یه جوری معنی میکنه ، یه جوری میبینه ، خلاصه هر کی برای خودش یه جوری دیگه درکش میکنه
تنهایی ما با تنهایی شما و تنهایی شما با تنهایی دیگران خیلی فرق داره......
نمی دونم اسم تنهایی رو چی میشه گذاشت ، معضل –مشکل -....یا به قول گل پسرا(درد تنهایی)
خلاصه هر چی که هست یه جوری باید پرش کرد
(و هرکی با توجه به درک خودش از تنهاییش یه جوری تنهایی خودشو پر میکنه )
بعضی وقت ها یکی میخواد به آدم کمک کنه که مشکلش حل بشه ولی اصلا از دل آدم خبر نداره بدتر میزنه درد آدمو بیشتر میکنه
خیلی ها معتقدند که مشکل تنهایی هر چی که باشه باید به راه خودش حل بشه و گرنه نه این که درد تنهایی تسکین پیدا نمیکنه بلکه بد تر هم میشه
یکی برای حل مشکل تنهاییش میره ازدواج میکنه – یکی میره کتاب میخونه – یکی میره مسافرت
هر کسی با توجه به اون نوع تنهایش خلاصه یه کاری میکنه تا اون خلاء تنهاییش یه جوری پر بشه
( یکی هم میره وبلاگ میزنه
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385ساعت 2:12 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشد اشک وقتی زیباست که پر از عشق باشد عشق وقتی زیباست که برای تو باشد و تو زیبایی که برای من باشی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 13:37 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
|
همه عمرم تباه شد پای دوست و رفیقام زندگیم نیست و تباه شد امان از نارفیقا پر پروازی ندارم پر و بالم و شکسته دل بیداری ندارم دلم از غضه شکسته حالا محتاجم و خسته دلمو رفیق شکسته اون رفیقم که نمک خورد اون نمکدون و شکسته چوب لای چرخم میزاره میگه معرفت اینه منو میندازه تو چاه میگه راهت همینه اون رفیق جونجونیم همه درها روبه روم بست فکرشو نکردم کمرما رو شکست کمر ما رو شکست لوتی گری عالمی داشت اما حیف موقع چه زود گذشت اما حالا دستمون کجا بنده دیگه نیست مرام و معرفت آی زمونه آی زمونه تو چه کردی با دل ما اون رفیق بود که توکردی، همدم ما حالا دستمو بگیر، ای رفیق نارفیق من که خستم من که تنهام دلمو نشکن رفیق |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 14:17 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
|
بهتر است عشق را به خانهتان دعوت كنيد! خانمي از منزل خارج شد و در جلوي در حياط با سه پيرمرد مواجه شد. زن گفت: شماها رانميشناسم ولي بايد گرسنه باشيد لطفا به داخل بياييد و چيزي بخوريد. پيرمردان پرسيدند: آيا شوهرتمنزل است؟ زن گفت: خير، سركار است. آنها گفتند: ما نميتوانيم داخل شويم. بعد از ظهر كه شوهر آنزن به خانه بازگشت همسرش تمام ماجرا را برايش تعريف كرد. مرد گفت: حالا برو به آنها بگو كه من درخانه هستم و آنها را دعوت كن. سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمايي كرد ولي آنها گفتند: ما نميتوانيمبا هم داخل شويم. زن علت را پرسيد و يكي از آنها توضيح داد كه: اسم من ثروت است و به يكي ديگرازدوستانش اشاره كرد و گفت او موفقيت و ديگري عشق است. حالا برو و مسئله را با همسرت در ميانبگذار و تصميم بگيريد طالب كداميك از ما هستيد! زن ماجرا را براي شوهرش تعريف كرد. شوهر كهبسيار خوشحال شده بود با هيجان خاص گفت: بيا ثروت را دعوت كنيم و منزلمان را مملو از دارايينماييم. اما زن با او مخالفت كرد و گفت: عزيزم چرا موفقيت را نپذيريم! در اين ميان دخترشان كه تا اينلحظه شاهد گفت و گوي آنها بود گفت: بهتر نيست عشق را دعوت كنيم و منزلمان را سرشار از عشقكنيم؟ سپس شوهر به زن نگاه كرد و گفت: بيا به حرف دخترمان گوش دهيم، برو و عشق را به داخلدعوت كن، سپس زن نزد پيرمردان رفت و پرسيد كداميك از شما عشق هستيد؟ لطفا داخل شويد ومهمان ما باشيد. در اين لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپس آن دو نفر هم بلندشده و وي را همراهي كردند.
منتظر نظرتون هستيم شاد و موفق باشيد گل پسرا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 15:6 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
برای این پست اسمی انتخاب نکردم چون واقعا نمی دونم اسمشو چی بزارم .......
فوتبال – افتخار- شور و حال – عشق - ................
برای هرکدوم از این اسم ها دلیلی دارم که به هر کدوم از اون ها اشاره میکنم.
نمی دونم تا به حال استادیوم فوتبال رفتین یا نه........(برای یک بار هم که شده برین )
(ان شا الله که این قانون جدید هم تصویب بشه و خانم ها هم بتونن برن)
تماشای فوتبال از نزدیک با تماشای اون از تلویزیون خیلی فرق داره.....
تماشای فوتبال از استادیوم حال و هوای خاص خودشو داره........
جوی که تو استادیوم حاکمه به هیچ عنوان از تلویزیون قابل درک نیست.
شور و حالی که آدم موقع تماشای فوتبال در استادیوم داره اصلا با تماشای فوتبال از تلویزیون به آدم دست نمی ده. دلیلش هم اینه که ما از تلویزیون فقط اون چیزی رو که کارگردان تلویزیونی انتخاب میکنه تماشا میکنیم .در واقع ما فقط قسمتی از کل ورزشگاه رو میتونیم ببینیم .
در صورتی که ما وقتی در استادیوم نشسته باشیم کل ورزشگاه رو می تونیم ببینیم . و در حال و هوای کل ورزشگاه قرار بگیریم .
تمام عشق و حال ورزشگاه رفتن دیدن تمام صحنه های حساس ورزشگاه هست نه فقط بازی.
حالا یه خبر از جام جهانی ..........
همه می دونیم که جام جهانی فوتبال نزدیکه ( آخ جون - بی خیال امتحانات پایان ترم)
امسال برای اولین بار در جام جهانی جایگاهی برای نابینایان در نظر گفته شده .در این جایگاه به هر نابینا یک گوشی میدهن که یک گزارشگر بازی را برای اون ها گزارش میکنه.
این افراد می توانن در خانه های خود از یک گوشی ساده استفاده کنن و از فوتبال لذت ببرن . بدون پرداخت هیچ هزینه ایی ...حالا چرا این همه سختی و هزینه را تحمل می کنن فقط برای گوش کردن فوتبال.
اون هایی که فوتبالی هستن می دونن که رفتن به استادیوم و تماشای حتی یک بازی از جام جهانی هم افخاری داره ( خدا نصیب ما هم بکنه )
من هم برای همین تو انتخاب اسم برای این پست موندم . گفتم اسمشو بزارم :
1) فوتبال : چون دیگه از حالت یک رشته ورزشی خارج شده و برای خودش تو دنیا قطبی شده که حتی بعضی از سیاست ها رو هم تحت پوشش خودش قرار داده .......فوتبال زن و مرد – پیر و جوون – نمی شناسه حالا دیگه بینا و نابینا هم نمی شناسه .........
2) افتخار : گفتم شاید به خاطر کسب کردن افتخار حضور در جام جهانی باشه.
3) شور و حال : شاید به خاطر اون شور و حالی باشه که در ورزشگاه حاکمه ولی تو خانه ها نه. خیلی دلم میخواد بدونم این ها وقتی که نمی بینن چطوری خودشونو با اون جو ورزشگاه تطبیق میدن .
4) ................
نمی دونم تا چه حدی تونستم منظورم رو بیان کنم ......
حالا نظر شما در مورد این پست و اسم این پست چیه ؟
گل پسرا : شاد و عاشق |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 12:11 توسط گل پسرا
|
|
||
|
|
|
|
|
این دفعه گل پسرا میخوان خاطره یک روزتو دانشگاه رو برای شما تعریف کنن اینی که این دفعه مینویسم غیر از خاطره چند نکته آموزشی هم داره ......... که آخرش هرکی بتونه به این نکته ها اشاره کنه به قید قرعه بهش جایزه هم میدیم. ترم قبل یه درسی داشتم که این درس غیر از این که سخت بود (ما که آخرش نفهمیدیم چی بود) دانشجوی زیادی هم تو کلاس نبود....... 4تا دختر و 3 تا پسر تو کلاس بودیم که اون روز از شانس ما یکی از این پسرها هم نیومده بود لپ کلام کلاس ساکتی بود. وسط های کلاس بود استاد داشت درس میداد و بچه ها هم گوش میکردن....... من با یکی دیگه از پسرها آخر کلاس نشسته بودیم و داشتیم گوش میدادیم....... من که فقط جسمم تو کلاس بود.............فکرم همه جا بود به جز تو کلاس........ اصلا تو باغ نبودم ......نمیدونستم اصلا استاد داره چی میگه ....... خلاصه ما تو حال وهوای خودمون بودیم و استاد تو حال و هوای خودش...... استاد داشت یه فرمولی رو اثبات میکرد که طرف دوم تساوی برابر بود با : gf به نظر شما gf چیه ؟ ما که تا اون روز هر وقت و هر جا که کلمه gf رو شنیده بودیم منظور طرف دوست دختر بود منم از همه جا بی خبر ......یهو استاد این جمله رو گفت : این تساوی برابر است با gf .......gf تو این فرمول چیه ؟ منم که اصلا تو باغ نبودیم یه دفعه گفتم : استاد دوست دختر ......... یک دفعه دیدم که یه چیزی خورد تو پام........رفیق بغلیم بود........تازه فهمیدم چه سوتی دادم..... بقیه رو شما خودتون حدس بزنین چی شدههههههههههههه گل پسرا :شاد و عاشق |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 9:5 توسط گل پسرا
|
|
||